خرید بک لینک

خواب دیدم قیامت شده است. هر قومی را داخل چاههای عظیم انداخته و بر سر هر چاهی نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاه ایرانیان.

خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم:

عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده اند؟

گفت: میدانند که ما چنان مشغول خود هستیم که ندانیم در چاله ایم یا چاه.

پرسیدم: اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند؟

گفت: گر کسی از ما فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش را بکشیم و او را به تهِ چاه باز گردانیم...

عبید زاکانی

برچسب: نویسنده: روژان فراهانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:00

صفحه بندی